
فریدون مشیری در سال 1305 در تهران چشم به جهان گشود دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در مشهد و تهران به پایان رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت
اما آن را ناتمام رها کرد و به سبب دلبستگی بسیاری که به حرفه روزنامه نگاری داشت از همان جوانی وارد فعالیت مطبوعاتی شد کار وی خبرنگاری و نویسندگی بود 30 سال در این زمینه کار کرد و سالها عضویت هیات تحریریه سخن روشنفکر سپید و سیاه چند نشریه دیگر را داشت
در سال 1324 به عنوان کارمند در وزارت پست و تلگراف و تلفن کار می کرد در سال 1350 به شرکت مخابرات ایران انتقال یافت و در سال 1357 بازنشسته شد
در سال 1333 ازدواج کرد و کنون دو فرزند به نامهای بابک و بهارک از او به یادگار مانده است


|
|
نایافته
گفتی که : چو خورشید زنم سوی تو پر چون ماه شبی می کشم از پنجره سر اندوه که خورشید شدی تنگ غروب افسوس که مهتاب شدی وقت سحر
کوچه
بی تو مهتاب شدم باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و درآن خللوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب ایینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به سنگ زدی من رمیدم نه گسستم بازگفتم که نتو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای دردامناندوه کشیدم نگسستم نرمیدم ...ـ رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ...


|
سلام
با " اشعار متنوع عاشقانه به مناسبت " والنتاین" از شاعران نامی
و " گلدون دل ِ نازک و دیوونه من " ( دلنوشته قبلی ) بروزم
منتظر حضور سبزتان هستم
" صاحبدلان "
سلام
ممنونم که سر زدی خیلی خوشحالم کردی چه زندگی نامه کاملی نوشتی
موفق باشی و خسته نباشی
فعلا
باز هم ممنون
سلام
خسته نباشی...معلومه که زحمت زیادی کشیدی برای این پستت...ممنون .خواندنی بود.
موفق باشی
سلام و درود بر دوست عزیز .
سلام .
پست واقعا زیبا و مفید بود .
ممنوننننننننننننننننننننن
فعلا ...
باسلام
وب بسیار مفیدی دارید
واقعا استفاده بردیم.
خوشحال میشم به منم سر بزنید.
مایل بودید خبرم کنید تا تبادل لینک داشته باشیم.
بای
محمد رضا جان از تو ممنونم که مرا نجات دادی از تحقیق ادبیاتم از ته دل ممنون
خواهش می کنم غزال جان
خیلی خوشحالم که این وبلاگ بالاخره به درد یکی خورد