ماورای طبیعت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 22 خرداد ماه سال 1386
زندگینامه احمد شاملو

با تمامى جوانه ها، همراه بادخترکان ننه دریا، همراه پریا آمده ایم تا دریچه اى بگشاییم رو به روشناى زندگى شیرآهن کوه مرد ادب ایران زمین. او که با اشعار سپیدش، دلها را به سپیده دم عشق برد و با اشعار وداستانهاى عامیانه اش، ادب و هنر بى تکلف و زلال را به کوچه باغ دلها کوچاند. آمده ایم تا از پنجره کوچک این دفتر، قطره اى از دریاى روح شاملو را باز شناسیم.

احمدشاملو در ٢١ آذر ماه سال ١٣٠٤ در خیابان صفى علیشاه تهران متولد شد. پدرش افسر ارتش بود و به همین دلیل احمد دوره کودکى و نوجوانى را در شهرهاى مختلف ایران گذراند. شاملو دوره دبستان را درخاش، زاهدان و مشهد، ودوره دبیرستان را در بیرجند، مشهد و تهران به سر برد.

از همان آغازین روزهاى کودکى با سیر وسفر و تحولات و جستجوها زندگیش رنگ گرفت. از همان عنوان کودکى الفباى مقاومت و ایستادگى را آموخت و علاقه وافر او به سیاست، راهى را در پیش روى او نهاد که عزمى بزرگ مى طلبید چنانچه در سن ١٧ سالگى روانه زندان شد و سختیهاى این راه را به جان خرید چرا که استقامت و پایدارى را آموخته بود. آنچنان که آن را به ظهور رساند و براى آنکه بتواند دردهاى جامعه را به تصویر کشد به شعر و روزنامه نگارى پناه برد.

ادامه ...

برای استفاده از لینک save target as کنید.

یکشنبه 7 خرداد ماه سال 1385
نگاهی به اشعار ایرج میرزا شاعر طنز پرداز یا هزال منحرف

نگاهی به اشعار ایرج میرزا شاعر طنز پرداز یا هزال منحرف

در بطن تاریخ پرفراز و نشیب ایران آنجا که حرف از پاسداری اندیشه و قیام علیه استبداد و استعمار به میان می آید ، اندیشمندان عرصه ی ادب و رفیع ترین قله ها را به خود اختصاص  می دهند . اینان در محیط سیاه و هاشور خورده ی ایرانی که صدها سال با خود کامکی اربابان مظالم را بر دوش کشیده بود به عنوان رسانه های ارتباطی بین مردم و نسل روشنفکر ، منادیان نو اندیشی در عرصه خود بودند .

 ازمیان اینان ایرج میرزا شاید یکی از مهجورترین و محبوب ترین آن چهره ها باشد . روشنفکری که به زبانی ساده و با بینشی عمیق از درک مخاطب عام خود و با نشری روزنامه ای به بهترین نحو ممکن به رسوائی عاملات جور می پردازد. زبان صریح و برا و بی پرده اش ، اندیشه ی بسیط و دگر اندیشش و تصویرهائی که او از عصر خویش ارائه می دهد بهترین منبع برای بررسی تاریخ انقلابی ست که بی شک از مهمترین انقلابات جهان به شمار می رود .

او در آن سالها از فرنگ برگشته است ، اندیشه ی پخته دارد ، پیشرفت ممالک خارجی را دیده و در آستانه  34 سالگی با انقلابی روبروست که مردمی بعد از چندین سال به دوباره زائی اندیشه خویش مشغولند ! اما او نه مانند عارف عشقی ذوق زده ی این تحولات شده تن به سیلاب می دهد نه مانند عده ای کثیری از گویندگان تقیه پیش گرفته ساکت می ماند . او مصلح اجتماعی نیست اما به جامعه ی سیاهش نگاه می کند ؛ می اندشد و با تصویر سازی عریانی از واقعیت های موجود جامعه اش به قضاوت عادلانه ای بر می خیزد .

برخوردهای دو گانه با ادبیات معاصر و حذف وتهمتسازی به این قربانیان سده نو گرائی فرهن ایرانی دیریست که بصورت عادت در آمده است وگوئی حذف ، تهدید ، سانسور و نیست به شعرا ونویسندگان معاصرمان چنان عادی و ساده شده است که هر گونه بحث در این مورد در میان لبه های یک قیچی قرار می گیرد از طرفی سانسور واز طرفی وجود جریانهای انحرافی ادبی که جزیه افراط و تفریط نمی گردند تأمل در مورد بسیاری از این مسائل راه ، بی سرانجام ، وابتر می کند ، این چند سطر تعمقی در آثار نویسندگان معاصر در مورد ایرج میرزا و نگاهی دوباره به دیوان اوست .

«هجو در لغت شمردن معایب کسی را ، نکوهیدن ، دشنام دادن کسی به شعر ، سرزنش ، نکوهش ، مزمت به شعر ، دشنام ، فحش ، سخن پوچ و بیهوده ودر اصطلاح بدگوئی از کسی به شعر است به شرط آنکه  آنچه بر کسی عیب گرفته می شود برای او واقعا عیب باشد ؛هجودر شعر فارسی نخستین جلوه ی طنز و سنتی بر گرفته از ادبیات عرب است »

داد پس از ارائه این تعریف ادامه می دهد « هجود اغراض کاملا فردی است و از هر گونه آرمانخواهی اجتماعی تهی می باشد وهمین نکته میان هجو و هزل فاصله می گذارد

اما هزل : « دکتر علی اصغر حلبی در کتاب مقدمه ای بر طنز و شوخ طبعی در ایران » هزل را چنین تعریف می کند :

« در لغت مرزاح کردن بیهوده گفتن ، وآن را مقابل جد دانسته اند اما شاعران و نویسندگان ایرانی آنرا به چند معنی دیگر نیز استفاده کرده اند که با معنی لغوی آن اندکی فرق دارد .

 الف) شوخی و ظرافت کردن با دیگران

ب) سخن دروغ و کذب و باطل و خلاف واقع

ج) زشت و سرم آوری کهبه قصد شوخی نتیجه ی اخلاقی و اجتماعی یا تنبه گفته شود

د) هزل مقابل پند و حکمت .

دراین تعریف می بینیم که هزل از دیدگاه عامه رخ می تابد و حلبی با بررسیی که در کتب ایرانی داشته است معناهایی غیر از آنچه ما هزل می پنداریم بخصوص بند )ج( بر آن قائل می شود .

 وبالاخره طنز : طنز یا ( Satire) :

« واژه ای عربی است به معنی تمسخر و استهزاء ودر اصطلاح ادب به‌آن دسته از آثار اطلاق می شود که با دست مایه ی ایرونی وتهکم وطعنه به استهزاء و نشان دادن عیب ها ، زشیتی ها ، نادرستی ها و مفاسد فرد و جامعه می پردازد

بزرگ جلوه می دهد تا کم اهمیتی آنها از بین برود و مرکز توجه و اصطلاح قرار گیرد زیرا تا انسان به زشتی اعمال خود پی نبرد اصلاح نمی شود

دیدم که طنز در موقعیت خاص خویش نسبت به هزل و هجو گستردگی خاصی دارد و طنز نویس فراتر ای یک هزال به جهانی که در آن زندگی می کند می اندیشد . اما آیا بین طنز و هزل و هجو نکات اشتراکی است ؟ جواب این پاسخ را می توان اینگونه داد که بلی ، « هجو در آثار سنائی برای نخستین بار به سمت نوعی آرمانخواهی اجتماعی و طنز گرایش می یابد :

- هزل من هزل نیست تعلیم است                                    بیت من بیت نیست اقلیم است .

در این بیت میان هزل به معنای  شوخی و هزل بهمفهوم یک طنز اجتماعی تفاوت دیده می شود

واقعیت اینجاست که طنز چون دایه ای مهربان هزل و هجورا در دامان خویش پرورش می دهد طنز نویس به اقتضای زمان و مقاصد خویش از این حربه ها برای ضربه زدن به نا عدالتی ها استفاده می کند نکته ای که به خاطر ذات عصیانگر ونیشدار هر سه ، باب طبع اربابان مظالم نبوده ونیست . اما کاربرد هزل به عنوان زیر مجموعه ی طنز قدمتی طولانی دارد « همه هجا گویان بدسرشت و شریر وب دخواه نوع بشر نیستند ، آنها از بی خبری ونادانی و فریفتگی مردم به عوامفریبی شیادان ریایی و تعصبات دینمداران خدا ناشناس غصه می خورند ودلشان آتش می گیرد .از اینکه ارباب دنیا و سیاستمداران از ضعف های روحی و ذهنی آنها سود جسته بر گرده ی آنها سوار می شوند قلبا ناراحت هستند و چون بیشتر اوقات انتقاد صریح وجدی از اعمال این گروه شمشیر بسته یا آن گروه مجهز به سلاح تکفیر و تعقیب ممکن نیست و  مردم نیز استدلال عقلی وبحث علمی و فلسفی را بر نمی تابند آنها نیت خود را در لباس داستانهای هزل آمیز می پوشانند تا شاید مردم را از اسارت حماقت ، بی خبری و فریفتگی به در آورند

این نکته حتی در ادبیات عرفانی مانیز خود را نشان می دهد : « یکی از علتهایی که می توان برای این گونه سخن گفتن ذکر کرد وجود مستمعانی می باشد که از طبقه مختلف جامعه اعم از صوفیس خلیفه امیر توانگر و فقیروقاضی بوده اند . د ربین این صفوف احتمالا افرادی بوده اند که نمی توان آنها را با سخنان حکیمانه و جدی به فراگیری مفاهیم الهی و عرفانی ترغیب نمود . پس مغز معانی را در پوسته ای از هزل و طنز و قرار داد تا با انبساط خاطر بتوان به هدف اصلی رسید

طریقه ای که مولانا برا انتقال برخی مفاهیم در داستانهای مثل امرودبن بر می گزیند فاصله ای بین ادب طبقاتی و ادب اجتماعی را می درد که این تمایز در ادب معاصر به فراموشی سپرده می شود وهزل گوئی به دلایلی چند که درذیل به آنها اشاره خواهیم کرد دیگرتعبیری مثل گذشته نخواهد داشت تا جائی که در سه دهه ی اخیر بسیاری از کتابهای اجتماعی سیاسی طنز به همین دلایل موهن ممنوع النشر می شوند ؛ در بررسی بیشتر هزل گوئی البته هزلی که به خاطر ذات مفهومی کلمه مورد بی مهری قرار می گیرد نکاتی چند قابل ذکر است « در کتابهای فارسی و ترکی و تازی هزل به معنی خلاعت عزار یعنی گستاخی در گفتن ونوشتن سخنانی است که معمولا مردم ، بویژه طبقه ی محافظه کار که حس طبقاتی دارند از یاد کردن ویا شنیدن آن شرم می برند وروی در هم می کشند واین در حالی است که چه در خلوت از آنها خوشوقت می شوند ودامنشان از دست می رود ومبالغ زیادی از آنرا بیاد می آورن وبا دوستان ونزدیکان می گوند و می شنوند »

واختلاف درست در همین جا بروز می کند . نویسندگان اینچنین آثاری معمولا خود افرادی برجسته و فرهنگ دوست هستند وبه دلایلی که در بالا بدان اشاره شد به خاطر موقعیت ودر حد فهم بودن مطالب ، این اشعار یا نثر ها را به آرایه های طنز و هزل می آراستند «در حقیقت ادب آنها ادب واقع بوده است یعنی طبیعت را چنانچه هست نقل کرده اند باکی نداشته اند از اینکه آدمی زاده را همانطور که هست نشان بدهند ، و نمی خواستند تا تنها پاکی و انسانیت هارا نشان دهند ومی کوشند بیان کنند که انسان ترکیبی از پاکی و ناپاکی ، عفت و بی عفتی انسانیت و حیوانیت است ومعجونی از عقل و نفس و هر کسی را که می کوشید انسان را تنها بصورت موجودی پاک و ملکوتی نشان بده ،ریاکار یا متغافل یا غافل می نامیدند

« این قتیبه صاحب کتاب عیون الاخبار چون به دریده گوئی ورک گویی می رسد می گوید :

چون در پیش تو سخن از عورت و فرج برود یا کار زشتی را ] عمل جنسی را [ وصف کنند خشوع و یا تخاشع ترا بر آن ندارد که روی ترش کنید و رنگ چهره ارغوانی بگردانی زیرا بردن نام اندامها مایه گناه نمی شود بکله گناه بدگوئی به عرض مردم ، و سخن ناروا ودروغ خوردن گوشت مردم از راه غیبت حاصل می گردد…»

نگاه نکنید به دیدگاه یک اندیشمند در چند قرن پیش و نظر عده ای از صاحب ادبان دوره ی معاصر که به خاطر این ادب طبقاتی بسیاری از گنجینه های ادبی کشور را یا نفی می کنند یا سعی بر تخلیص و تاراج آنها دارند !

حلبی در همان کتاب مقدمه بر طنز خود به بحث اخلاق در اسلام می پردازد و دو دسته اخلاق دینی و اخلاق فلسفی اسلام را بیان می کند وبه بیان مواردی رد شوخ طبعی و مزاح پیامبر و علی (ع) می پردازد تا جایی که نقل می کند علی (ع) را اهل به دعا می خوانند دینی فراخ شوخی !

براستی کلام عوامل باعث شده است که ماحقیقت ها را به جای مصلحت بپذیریم و در این وادی به هلاک ذخایر ادبی خویش ، ذره ای توجه نداشته باشیم . این نکته در بررسی نقطه نظرات بعضی ادبیان معاصر درباره ی ایرج و امثال او بوضوح مورد بحث قرار خواهد گرفت ، سطور زیر پایان بخش نخست این مقاله خواهدبود.

 « امروزه در مدارس و دانشگاههای بزرگ دنیا دوره هایی برای بحث و درس مباحث طنز آمیز و هزل گونه ی استادان و شاعران گذشته دایر گشته است وحتی این مباحث از حوزه ی لفظ و گفتار گذشته به مرحله ی تحقیق و عمل بررسی علمی رسیده است یعین برای بهبود روابط جنسی زن ومرد تحقیق می کنند . کار همین اندامها را تشریح می کنند واعمال و دردها و بیماری های آنها را باز می کنند تا مردم هر چه بیشتر آگاه شوند واز منافع ومضرات آنها آگاهی یابند تا به تلقین ریا کارانه یا تعالیم جاهلانه ی تنی چند مغرض یا بی خبر از خود واز همه جا ، زندگانی حال و آینده ی خود را مبدل به جهنم نسازند .

باغ خندان ز گل خندان است                                           خنده آئین خرمندان است

خنده هر چند که از جد دور است                                      جد پیوسته نه از مقدور است

دل شود رنجه زجد شام و صباح                                        میکند اصلاح مزاجش به مزاح

جدبود پا به سفر فرسودن                                               هزل یک لحظه به راه آسودن

لیک       نه که از دود دروغ                                              برد از چهره ی قدر تو فروغ

تخم کین در دل دانا کارد                                                 خیو خجلت به جبین ها آرد

شو زفیاض خرد تلقین جوی                                             راست گو لیک خوش و شیرین گو

ب ) ایرج میرزا قربانی حسی طبقات

جلال الممالک ایرج میرزا بن صدر الشعراء غلامحسین میرزا شاعر. ولادتش به سال 1291 هجری ( 1874 میلادی ) و مرگش بسال 1344 هجری (1924 میلادی) اتفاق افتاد. وی نوه ی نواده ی فتحعلی شاه قاجار بود ودر فارسی و در عربی و فرانسوی مهارت داشت و روسی و ترکی را نیز می دانست و خط خوب می نوشت. تحصیلاتش در مدرسه دارالفنون تبریز صورت گرفت ودر نوزده سالگی هنگام ولیعهدی مظفر الدین میرزای قاجرا لقب صدر الشعرایی یافت . لیکن بزودی از شاعری دربار کنار گرفت وبخدمات دوستی مختلفی پرداخت که درمیان آنها در وزارت معارف از همه پر ارزشتر بود . شعر ایرج ساده و روان و مشتمل برکنایات و تعبیرات عامیانه است . اطلاع او از ادبیات بلاد مختلف و تأثیری که از محیط متغیر و انقلابی عهد خود پذیرفته بود موجب شد که وی سبک قدیم را که در آن توانا بود رها کند وخود سبک خاصی پدید آورد . در این سبک افکار نو و مضامینی که گاه از ادبیات خارجی اقتباص شده وگاه مخلوق اندیشه ی اوست ونیز مسائل مختلف اجتماعی و هزلیات وشوخیهای نیش دارد و ریشخندها وتمثیلاتی که شاعر در غالب آنها نتایج اجتماعی را در نظر دارد بزبانی بسیار ساده و نزدیک به زبان مخاطب بیان شده است » در عصر حاضر میان عامه ی مردم وقتی سخن از بزله گوئی های هتاکانه می شود ، درجمع ادب دوستانی چنینی دیوان ایرج به عنوان سرلوحه ی این مفاهیم و مضامین ، مورد توجه قرارمی گیرد . تا جائی که انتشاردیوان او چند سالی است که متوقف شده است وعلاقمندان به او که البته اکثرا هم از هوع مجازی آن می باشند دیوان او را از دستفروشی ها و تهیه می کنند !

در طی این تحقیق کتابهائی که در مورد ایرج و شرح و بسط زندگی واشعار او موجود باشد ، به عدد انگشتان دست هم نرسید وآنچه به عنوان اثری والا و ارزشمند در تحقق برروی این استاد سخن در دست است جز کتاب استاد محمد جعفر محجوب نبود که مقدمه و شیوه ای ایشان با حالتی بی صرفانه در انتخاب و بیان مضامین می توانست مورد استفاده قرار گیرد ؛ نسخ ای که به عنوان شاهد مثال از آن استفاده شده دیوان ایرج میرزا به اهتمام خسرو و پسرش است که از نخستین چاپ های آن می باشد و احتمال دستبرد بدان کمتر بنظر می آمد . اما با مقدمه ای که در بخش اول ذکر شد به مروری بر نظریات نویسندگان متخلف در مورد ایرج می پردازیم وبا توجه به این نکته که هیچ یک از این نویسندگان او را بعنوان کسی که  در عرصه ی طنز نویسی با تعریفی که در بالا مشخص شد قلم می زده ، نمی شناسند مگر استاد بزرگوار جناب آقای شفیعی کدکنی که ایشان در کتاب ادوار شعر فارسی در چند جا بطور مستقیم بیاناتی مبذول داشته اند که نشانگر وسعت دیدگاهشان نسبت به ادبیات معاصر است د رهمین دوره ی ما ایرج یا پروین از گروه برگزیدگان (خوانندگان حرفه ای شعر مؤلف ) آغاز کردند وبه گروه متوسط رسیده اند و شاید هم اکنون در بعضی شعرشان به میان توده ی مردم هم راه  یافته باشد یک شعر خوب چنان است که یاد کردیم . همیشه از برگزیدگان آغاز می شود وبه دورترین نقطه ای خط افقی می رسد

کدکنی ایرج را جزو شعرایی می داند که در همه ی زمینه های شعری که در آن به طبع آزمائی پرداخته موفق بوده است .

 اما در همه موارد اینگونه نیست . در بررسی آثار وقتی به از صبا تا نیمای یحیی آرین پور می رسیم نام ایرج جزو طنز نویسان دروه مشروطیت نمی آید ، جائی که نسیم شمال ، صابر وبه عنوان طنز پردازان رسمی قرار می گیرند ایرج جزو دیگر شاعران این دوره محسوب می شود . در هیمن بخش می آید :

هجویه های انوری و سوزنی ومختاری غزنوی و در زمانهای اخیر هجویه های شهاب ترشیزی و یغمای جندقی چنان با کلمات و عبارات نازیبا و نا هموار پر است که از خواندن آنها مو بر اندام هرانسانی راست می شود در روزگاران نزدیک به عصر ما نیز شاعران هجا گو مانند ایرج و عشقی متاسفانه همان راه ورسم متقدمان را پیش گرفته اند تا حدی که عارفنامه ایرج یک هجویه ی سراسر دشنام ناسزا است درباره ی مردم وارسته و پاک دلی مانند عارف قزوینی!

ودر جائی دیگر گویا با تغییر موضع و اندکی عقب نشینی می نویسد :

با اینهمه مثنوی عارفنامه سر تا پا شعر است و قسمت های جدی بسیار زیبائی درباره زن و حجب ، عقد ونکاح چشم بسته ستمکاری مالکان واربابان ، تهیدستی و بیچارگی دهقانان و گوشه و کنایه هائی به بی وفائی دنیا وحیله سازی سیاست پیشه مردم و شکوه و ناله از نبودن قانون و اوضاع نابسامان کشور و امثال آنها دارد که اگر با هزلیات آمیخته نبود ارزش منظومه به حد زیادی بالا می رفت » و بالاخره در بخش  خلاصه ای عارفنامه  می آورد :

» در واقع(عارفنامه) مربوط به اوضاع و احوال ناگوار مردم وکشور در آن روزگار است و اتهام نامه ی هجو آمیزی است بر ضد گردانندگان دستگاه اداری و اجتماعی ایران وهمین تطابق مضامین آن با خواسه های و آرزوهای مردم است که باعث شده است با چنان سرعت بی نظیری در افواه عموم افتد و نسخه های چاپ شده ای از آن بخش گردد یا حتی روی کاغذ پاره ای در اقصی نقاط کشور توزیع گردد. «

خارج شدن از دایره ای قیود و سنن اخلاقی و اجتماعی گناه ایرج است ونگا آرین پور ؛ البته اذعان این نکته نیز بی فایده نیست که آرین پور میان هزل وهجو و بینش طنز آلود بر خلاف مقدمه ای که درباره طنز در همین کتاب می آورد  تفاوتی قائل نمی شود یا اگر هم چنین باشد نگاه او به شعر ایرج نگاهی است که عامه ی مردم بدان پایبند بودند . نکته جالب توجه اینجاست که وقتی این مؤلفان از زبان ساده وروزنامه ای ایرج در آن زمان سخن می رانند ، این خصیصه را جزو صناعات زیبای ادبی شعر وی نام می برند اما دلیل نوشتن و سرودن بدین روانی را در حیطه جامعه شناسی و روانشناسی ادبیات مورد توجه قرار نمی دهند .

 بقول مولانا :

چون که با کودک سرو کارت فتاد                                       پس زبان کودکی باید نهاد

آیا ایرج صرفا زبان ساده وروان و عامیانه ی مورد استفاده اش را برای برتری جوئی فخیمانه ی ادبی اینکه طرز نویی فکنده باشد استفاده می کند یا در پس پرده ، توجه او به مخاطب و نحوه ی انتقال پیام روشنگر خویش است ؟ در دروه ای که مردم در فساد اخلاقی ، خواب آلودگی سیاسی ، و هزار نوع بدبختی دیگر دست و پا می زنند استفاده از زبان خود ایشان زبان کوچه وبازار ، چه از نظر قالب سخن و چه اصطلاحات و مفاهیم اعتقادی و عملی ، که بیشترین قشر در ایران آن روز هستند طریقه ای برای روشنگری وادای مسئولیت اجتماعی یک انسان روشن فکر آن روز است .

توجه داشته باشیم تا کسی به زشت بودن  عمل خود پی نبرد دست از آن نمی کشد و گاهی عریانی حقیقت وبه تصویر کشیدن حقایق وواقعیتها به زبانی زننده بهترین راه علاج این گونه معضل ها ست چنانچه مولانا اعتقاد دارد گاهی می توان از بدی به عنوان نماینده نیکی استفاده کرد و در تعلیم و تربیت به کاربست .

 دیدم آن ی نره خره                                                   رفت در زیر لحاف پسره

من چو بشنیدم از او این تقریر                                           شد جوان در نظرم عالم پیر !

هر چه از خلق نکو بشنیدم                                              عملا بین رفیقان دیدم !

معنی خلق در ایران این است                                          بد بود هر که به ما بدبین است !!!

هرکه دم بیشتر از خلق زند                                             قصدش این است که تا بیخ کند !

«قمستی از انقلاب ادبی»

درست همین عامل یعنی آمیختن طنز هز گونه به این ادبیات است  که از شدت وحدت آن می کاهد :

«(ایرج) … حتی با اینکه خود از شاهزادگان متعصب قاجار است ، وقتی حوصله اش سر می رود کلمات تند و جسورانه ای را بر زبان می آوردکه :

 فکر شاه فطنی باید کرد                                                شاه ما گنده و گول و خراف است

با این همه سخن ایرج چنانچه می بینیم آن شدت و حدت سخنان عشقی و عارف و فرخی را ندارد وگویی سیاله ی هزل و شوخ طبعی که در زیر رگ  پوست کلام دویده آتش جدی ترین اعتراضات او را سرد و خاموش می کند (؟!) ونوعی ظرافت و ملایمت بدان می بخشد

استفاده از کلماتی که خود بار شوخی و طنز دارند برای اولین بار در دیوان ایرج به چشم می خورد که آرین پور نیز بد آنها اشاره می کند کلماتی که هم عصران او چه در جد و چه در هزل از استفاده ی آن اجتناب می کردند ؛

اخم ، الدنگ ، بام زدن ، پک و پوز، پوچ ، جرزدن ، جفتک زدن ،جفنگ ،چرت ،چک زدن ، چموش ، دستپاچه، شلم شوربا ، غرغر کردن ، قر زدن ، لاس زدن ، لوس ، لوند ، ماچ کردن ، وکلماتی که با زبان عامیانه ی کوچه و بازار هم طراز بوده وبرای انتقال مفهوم مناسب است .

 اما کار به همین جا ختم نمی شود ما نویسندگان دیگری رانیز داشته ایم که بدین قدر سعه صدر نداشته اند تا خوب و بد را کنار هم بیاورند و سید هادی حائری در جواب مهدی اخوان ثالث که گویا با همان زبان طنز آلودش اشاراتی را در مورد کتاب افکار و آثار ایرج میرزا داشته است حکم قطعی را چنین صادر می کند حکمی که تا همین امروز هم با همان طرز تفکر قبلی اجرا می شود

 « همه می دانند ایرج میرزا شعرهائی هم دارد که از نظر اخلاقی می توان به آنها عیب گرفت ولی بهتر است که این گونه اشعار او بکلی نادیده گرفته شود نه اینکه در یک روزنامه ای کثیر الانتشارمنتشر شود …»

این عزیر در ادامه همین سلسله تفکرات اشعار هزل را اصولا ازایرج نمی داند (؟!) و سعی می کند تا سرودن این اشعار را به دو شاعر به نامهای مکرم اصفهانی و خاکشیر اصفهانی منتصب نماید .

 براستی اگر بر اساس همین فکر شروع به تصفیه ی اشعار هزل حال فرقی نمی کند چه آنها که واقعا هزل به معنای فردی وانتقال جویانه وهتاکی آن باشد چه در خدمت طنز و آرمانگرایانه ی آن بپردازیم ، چه رخ خواهد داد : عبید زاکانی ، سعدی ، سنائی ، صابر وحتی قسمتهائی از مثنوی مولانا نیز باید به تاراج رود! تا ادب ادبیات اطو کشیده ی آقایان حفظ شود !- براستی چه کسی سوراخ دعا را کم کرده است ؟

وچه زیبا می سراید بهار که : سر به سر تصنیف عارف نیک بود/ سبک عشقی هم بدان نزدیک بود / شعر ایرج شیک بو ایرج پیرو قائم مقام /کرده از او سبک ولفظ و فکر، وام / عارف و عشقی عوام /؛ ج / طنز (آمیخته به هزل ) در دیوان ایرج :

 چنانچه گفتیم زبان ایرج زباین است پخته  ، اندیشه اش نیز ؛ مشروطه زمانی رخ می دهد که او در آستانه  34 سالگی است ؛ از سفر فرنگ برگشته و پیشرفت کشورهای غربی را دیده است . او در قطعات مادر و کودکانه ای خود به خوبی نشان می دهد که به زبان شعر مسلط است . می داند با چه گروهی چگونه صحبت کند ، واین مشخصه ی  اشعار اوست . به نحوی با روانشناسی مخاطب آشناست وبه همین دلیل اشعار غیر طنز او هم از سالهای سال حتی بدون اینکه نامی در حوزه ی ادبیات آموزشی ایران داشته باشند ورد زبانهاست . از « داشت عباس قلی خان پسری » گرفته تا »گویند چوزاد مادر «؛

»آشنائی با زبان فراسوی ودیدن زندگی مردم اروپا ایرج را مردی آزاد فکر ، متجدد ، وترقی خواه بار آورده بود . علاوه براین شجاعت اخلاقی او موجب شده که تقیه را در ابزار عقاید خود به یک سو نهد و آنچه نامناس