تنهاترین تنها

دوشنبه 7 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 11:46 ق.ظ

داستان عامه پسند Pulp Fiction

پالپ فیکشن فیلمی است به کارگردانی کوئینتین تارانتینو و با بازی جان تراولتا، ساموئل ال جکسون، اما ترومن و بروس ویلیس. کوئینتین تارانتینو از بنیانگذاراران اصلی روایت غیرخطی درسینما است. او برای اولین بار در قسمتی از فیلم سگدانی محصول سال 1992 از این ساختاراستفاده کرد. با این فیلم کم هزینه کوئنتین تارانتینوی جوان و عاشق سینما شوک بزرگی به سینما وارد کرد و سپس در سال 1994 با ساخت فیلم اپیزودیک پالپ فیکشن به صورت کامل از ساختار غیر خطی بهره برد. وقتی نخل طلای بهترین فیلم جشنواره کن را برد خیلی‌ها تعجب کردند که چطور معتبرترین رویداد سینمایی جهان مهم‌ترین جایزه خود را به یک جوان 31 ساله داده آن هم برای فیلمی خشن با ستارگان اکشن. ولی فیلم با استقبال فراوان روبرو شد و فیلنامه نویسی را بکلی تحت تاثیر قرار داد.

   پالپ فیکشن از سه اپیزود تشکیل شده که عبارتند از: موقعیت بانی، وینسنت وگا و همسر مارسلوس والاس و ساعت طلا. در اپیزود وینسنت وگا و همسر مارسلوس والاس, .قبل از تیتراژ، شاهد قسمتی از اپیزود مو قعیت بانی هستیم این قسمت درست تا لحظه قبل از معجزه ادامه دارد و گویی کارگردان قصد دارد معجزه را در بهترین زمان ممکن نشان مان دهد . بعد از آن با اپیزود وینسنت وگا و همسر مارسلوس والاس مواجه می شویم.  وینسنت که قبلا مطلع شده که مارسلوس شخصی را فقط به جرم اینکه پاهای میا (اما ترومن) را ماساژ داده به قتل رسانده سعی می کند تا حد امکان کاری کند که رابطه اش با میا از حد خاصی فراتر نرود. ولی تنها یک حادثه (مصرف بیش از حد مواد مخدر توسط میا هنگام بازگشت به خانه پس از رقص دونفره) جلوی این اتفاق را می گیرد. در ابتدای این اپیزود مارسلوس والاس را می بینیم که به بوچ دستور باخت در مسابقه را می دهد و در انتهای این اپیزود صحنه ای از کودکی بوچ را می بینیم که می تواند پیش زمینه ای برای اپیزود ساعت طلا باشد. با همین صحنه است که ارزش ساعت طلا را برای بوچ درک می کنیم. در اپیزود ساعت طلا بحث غرور و مردانگی پر رنگ است. بوکسور به خاطر غرورش حاضر نیست در مسابقه شکست بخورد و برای برداشتن ساعت که برایش نشانه غرور خانوادگی است جانش را به خطر می اندازد. ولی بر عکس مارسلوس والاس با مورد تعرض قرار گرفتن از سوی زد، بیشترین ضربه ای که می خورد خرد شدن غرورش است. بعد از اتمام اپیزود ساعت طلا و فرار بوچ، دوباره به اپیزود موقعیت بانی بازمی گردیم و حالا اپیزود را از لحظه قبل از معجزه می بینیم. بعد از قتل، پسری که تا حالا مخفی شده بود بیرون می آید و به سمت وینسنت و جولز تیراندازی می کند اما آنان به طرز معجزه آسایی نجات پیدا می کنند. همین لحظه برای جولز کافی است تا آیاتش را جور دیگری تفسیر کند, که موجب نجات جان سارقان می شود. ولی برعکس وینست فردای مهجزه توسط بوچ کشته می شود.

    وقتی برای اولین بار پالپ فیکشن را می دیدم، محو حرف زدن و خونسردی آدمها در فیلم شده بودم. جوری حرف می زدند که انگار هیچ کار دیگری توی دنیا ندارند جز اینکه جمله ای را که دارند می گویند تمام کنند. جملات را خونسرد و با دقت می گفتند و با همان دقت و خونسردی هم به حرفهای طرف مقابلشان گوش می دادند. این خونسردی عجیب و غریب در بیشتر لحظات فیلم حاکم است. وقتی که جولز(ساموئل ال جکسون) سارقان کیف رو داره می کشه, وقتی وینست(تراولتا) اتفاقی همکارشونو تو ماشین می کشه, وقتی جیمی(تارانتینو) می بینه که یه جنازه تو خونشه و زنش بزودی از سر کار بر می گرده. عکس العمل بوچ (بروس ویلیس) وقتی می فهمه حریفشو کشته, خونسردی کسی که برای کمک اومده و جالبتر از همه وینست که یکی رو الکی کشته و حسابی دردسر درست کرده، به کس که برای کمک اومده میگه به من دستور نده و ازم خواهش کن ! وینست و جولز در هر موقعیتی با حوصله و دقت تمام با هم بحث می کنند و نکته جالب ای بحث ها تقابل دیدگاه ها درباره یک اتفاق واحد است بخصوص در مورد ماساژ پا در ابتدا و آخر هم در مورد معجزه بودن یا نبودن زنده موندنشون.

   یک نکته جالب اینکه توزیع کننده فیلم در امارات متحده عربی، بعد از مشاهده فیلم تصور می کنه که به علت عدم ترتیب درست زمانی داستان‌ها, آنجه در دستش هست نسخه اصلی نیست و خودش آن‌ها را دوباره مونتاژ و داستان‌ها را به ترتیب زمانی مرتب می کنه و این فیلم اصلاح شده در سینماهای امارات‌ پخش می شه.

نظرات (10)
وبت بسیار زیباست موفق باشید
دوست عزیزم به وبم سر بزنید و نظر دهید
یک مطلب در مورد وبلاگ نویس هاست
با کمال تشکر
سه‌شنبه 8 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 11:38 ق.ظ
امتیاز: 0 0
چه با حوصله ای
سلام.
خوبی؟؟؟
اومدم بگم با شعر هم قسمم آپ کردم.زیاد بزرگ نیست
خوشحال می شم نظر تو ببینم
منتظرم ها
سه‌شنبه 8 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 06:47 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام ممنون که اومدی و نظر دادی
خیلی خوبه آدم بتونه در مورد تمام نیازهای جوامع و مخاطبان مطلب بنویسه اما خوب می دونی کاریه بس دشوار چون یک نفر نمی تونه در هر زمینه تخصص داشته باشه حتی یک شاعر ممکنه در یک زمینه شعر بگه
مثلا شعر عاشقونه ، شعر طنز ، شعر حماسی و غیره
و افرادی که می تونند در موضوعات مختلف و به روز مطلب بنویسند به نظر من شایسه تحسین هستند و البته موارد کپی رایت رعایت شود و تخلفی وجود نداشته باشد
از راهنمائی شما ممنون
ضمنا لینکت می کنم چون و بلاگت مورد پسند منه
پنج‌شنبه 10 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 09:51 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست عزیز
ممنونم که اومدی و جواب دادی
خوشحال می شم که شما هم یکی از بازدید کنندگان وبلاگ من باشید
و نظراتت وبلاگ منو پر بار کنه امیدوارم روز به روز پیشرفت کنی و وبلاگت جزء بهترین وبلاگ ها بشه و بازدید کنندگانت روز به روز بیشتر بشند.
سلام.سلام
خوبی؟؟؟
گفتم بیام یه سلامی بکنم.نگی سر نمی زنم.
موفق باشی.
بازم بخاطر آنگی که برای وبلاگم زحمتشو کشیدی ممنونم.تا آخر عمر این وبلاگ من مدیون لطف شما هستم
جمعه 11 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 12:28 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
مرسی من که حالم خیلی خوبه امیدوارم حال شما هم مثل من و البته بهتر از من باشه
من دوست دارم وقتی میای و سر می زنی راجع به مطالب هم نظر بدی
البته خوشحال می شم که همینجوری هم سر بزنی
+ سارا خانم http://biriaaa.blogsky.com
سلام رفیق
ما همیشه احوال دوستان رو میپرسیم
مدتی بود وب شما مشکل دار شده بود باز نمیشد
و همینطور وب دوستتون اکبر خان
باور کنید بیچاره میشم تا پیام برای جفتتون بذارم
من عاشق این فیلمم
هم بازیگراشو خیلی دوست دارم هم از سبکش خوشم میاد
در کل لذت بخشه
جمعه 11 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 03:37 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ آشناترین غریبه http://ashnatarin-gharibe.blogsky.com/
سلام عزیز .
خوبی؟
چرا خبری ازتون نیست؟؟؟؟؟
جمعه 11 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 06:31 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
مرسی تو خوبی
ما که هستیم از شما خبری نیست
دیگه می رید نمایشگاه الکامپ وسرتون شلوغ می شه و یاد دوستان نمی کنید
شرمنده اگه من هم کم لطفی کردم و سر نزدم ولی این بخاطر این نبود که یاد دوستان نباشم بخاطر این بود که الان کمتر به اینترنت دسترسی دارم و بخوام بهتر بگم اصلا وقتشم ندارم که بخوام بیام و بنویسم
پست هام هم قبلا آماده کردم تا ۱ ماه فقط میام برا آپ
و تایید نظرات اگه کسی نظر داده بود ما هم یه سری می زنیم و به جای یک نظر ۱۰۰ تا نظر می دیم
خلاصه ازتون عذر می خوام اگه یه مدت سر نزدم
سلام سلام.خوبی؟
ممنون می شم بهم سر بزنی آخه با شعر قسمت آپ کردم
منتظرتم ها
بیایا
موفق باشی
دوشنبه 14 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 12:22 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام
بهتون تبریک میگم به خاطر وبلاگ خوب و جالبتون.من از طریق بلاگ برادرتون با بلاگ شما آشنا شدم.مثل اینکه شما خانوادگی هنرمند هستید.
خوشحال میشم به منم سر بزنید البته من دو تا بلاگ دارم:یکی سینمایی و یکی ادبی.
دوست دارم نظرتو در مورد تبادل لینک بدونم.
منتظرم.بای.
شنبه 19 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 06:48 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام آقا محمدرضای گل
تبریک میگم وبلاگ خوبی دارید.من از طریق وبلاگ کورش جان با وبلاگ شما آشنا شدم.خوشحال مشم به من سر بزنید.البته من دو وبلاگ دارم .با تبادل لینک موافقید؟!!!
منتظرتونم.بای
شنبه 19 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 09:50 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ مهرداد
سلامو امروز این فیلمو دیدم، ولی در نهایت نفهمیدم که ایم فیلم پی میخواست بگه!
به نظر من این فیلم توی هر بخشش کامل بود، توی تحریک جنسی بیننده (سکانس بوپ و معشوقش )، توی قافلگیر کردن بیننده مثلا سکانسی که بوچ بعد از کشتن وینسنت میاد و با ماشین به مارسلوس میزنه ، یه قسمت هم خیلی واسم عجیب بود، اینکه دوست بابای بوچ برای بوچ که سن کمی داره در مورد این حرف میزنه که ساعتو کجاشون قایم میکردند!
ولی نفهمیدمم حرف فیلم چی بود! آیا توی اون آیه ای بود که جولز قبل از کشتن میخوند؟! 
شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:00 ب.ظ
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :