گویند کسان بهشت با حور خوش است من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
*************
می خوردن و شاد بودن آیین من است فارغ بودن ز کفر و دین ، دین من است
گفتم به عروس دهر : کابین تو چیست گفتا : دل خرم تو کابین من است
*************
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی و لب کشت این هر سه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
*************
گویند بهشت و حور عین خواهد بود وآنجا می و حور و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک چون عاقبت کار چنین خواهد بود
*************
قومی متحیرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی کای بیخبران راه نه آن است و نه این
*************
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی هر لحظه به دام دگری پا بستی
گفتا شیخا هر آنچه گویی هستم آیا تو چنان که می نمایی هستی؟
*************
ابریق می مرا شکستی ربی بر من در خرمی ببستی ربی
من می خورم و تو میکنی بد مستی خاکم به دهن! مگر تو مستی ربی




